قسمت پنجاه و دو رمان سجده عشق
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
اشک دوباره در چشمهای آسِنا جمع شد. دست هایش را بوسید و گفت: _خدا نکنه عزیز… عزیز لبخند کمجانی زد: _مرگ من که اینجوری یواشکی نمیاد. آسِنا سرش را روی دست عزیز گذاشت: _دیگه این حرفا رو نزنید. عزیز دستی روی موهایش کشید و مدتی هر دو ساکت ماندند. بعد از چند دقیقه عزیز آهسته گفت: _دخترم…من تا زندهام نمیذارم تو آواره باشی….فردا با دایی هات حرف میزنم آسِنا سرش را بالا گرفت همین یک جمله کافی بود تا دوباره فکرهایش برگردند،فکرهایی که از عصر رهایش نمیکردند. یک دفعه گفت: _نه عزیز…اونا کاری از دستشون برنمیاد عزیز ساکت نماند و گفت: _نمیتونم بفرستمت خونه ی حاج عمران وقتی خودت دوست نداری! خانه حاج عمران! خانهای که بعد از مرگ سبحان از آن فرار کرده بود و هر گوشهاش بوی خاطره میداد. خانهای که تحملش سخت بود. اما مگر جای دیگری…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه