قسمت شصت و دو رمان سجده عشق
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
با شنیدن جملهی آسنا، اشک در چشمهای فتانه جمع شد، اما این بار آن برقِ نگاهش فقط از درماندگی نبود،از زخمی بود که از دوست داشتن میآمد. لبهایش لرزید و سرش را پایین انداخت. چند لحظه بعد، خیلی آرام گفت: _میشه نری؟. آسنا با تعجب به او نگاه کرد: _چی؟ فتانه دستهایش را در هم گره زد. انگار گفتنِ حرفی که سالها در دلش مانده بود، از گریه کردن هم سختتر بود. با صدایی گرفته گفت: _تو بری من دق میکنم آسنا اما در دل آسنا شمعی میسوخت که هر آن امکان آتش سوزی داشت. نمیتوانست بگوید اگر نروممرا هووی تو میکنند،فقط گفت: _من اینجا حالم بدتر میشه فتانه،چطور توی جمع بشینم وقتی سبحان نیست،چطور توی این خونه بمونم وقتی همه کسم نیست…هربار به چشمهای حاج خانوم نگاه میکنم که شبیه سبحانه…داغ میشه این قلبم که اون چشمهایی که مال…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه