قسمت چهل و هشت رمان سجده عشق
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
فتانه که کنار دیوار ایستاده بود، با شنیدن جمله مکث کرد. چشمانش را ریز کرد و آهسته گفت: _یعنی امشب نمیاد؟ حاج عمران نگاه سنگینش را به فتانه دوخت و گفت: _نه میخواد پیش عزیزش بمونه عدنان لبخند کوتاهی زد. تلخ، بیجان، پر از چیزی که نمیخواست اسمش را بیاورد. اما حاج عمران خشم داشت و خودش را کنترل کرد. فتانه چادرش را محکمتر گرفت و سمت اتاق آسنا راه افتاد که حاج عمران گفت: _کجا میری فتانه؟ فتانه به آرامی گفت: _میرم خداحافظی کنم! حاج عمران دل پرش را سر فتانه ی بیچاره خالی کرد: _لازم نکرده بذار تنها بمونه عدنان که داشت حوصله اش سر میرفت آهسته خداحافظی کرد و اتاق را ترک کرد. از داخل حیاط عبور کرد و به سمت ماشین رفت. کنار ماشین ایستاد و به ماشین تکیه داد و اندکی بعد،سیگاری را از جیبش…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه