رمان عاشقانه
قسمت بیستم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت نوزدهم سجده عشق
عزیزجان مات نگاهش کرد.
انگار برای اولین بار داشت عمق درد نوه اش را میفهمید.
آسِنا لبخند تل...
قسمت نوزدهم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت هجدهم سجده عشق
آسِنا فوری پلاک را به سینه اش فشرد. انگار میترسید دوباره از دستش بدهد.
_این آهن پاره نیست عزیز...
قسمت هجدهم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت هفدهم سجده عشق
مرور خاطرات داشت دیوانه اش میکرد.
عدنان خیره به تاریکی پنجره به یاد آورد که سبحان همیشه نگران ...
قسمت هفدهم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت شانزدهم سجده عشق
صدایش خش دار و شکسته شد:
_میدونی بدبختی چیه فتانه؟... اینکه آدم هر شب سرشو بذاره زمین و با خ...
قسمت شانزدهم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت پانزدهم سجده عشق
بغض فتانه ترکید:
_معلومه که خوب نیست،شوهرش مرده عدنان!
عدنان ساکت شد.
فتانه در حالی که...
قسمت پانزدهم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت چهاردهم سجده عشق
صدای نازک و آرام آسِنا هنوز توی گوشش میپیچید: "نه خونه ی خودمو دارم،نه کسیو..."
فکش را روی...
قسمت چهاردهم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت سیزدهم سجده عشق
عدنان از حرف آسِنا شوکه شد و حرف آسِنا توی هوا معلق ماند.
عدنان چند لحظه فقط نگاهش کرد.
ان...
قسمت سیزدهم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت دوازدهم سجده عشق
صدای عدنان را که شنید بدنش سست شد.
همانجا ایستاد.
میان دو راهی گیر کرد.
نمی دانست در ر...
قسمت دوازدهم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت یازدهم سجده عشق
آسِنا مثل اسپند روی آتش بالا و پایین میپرید:
_گردنم بود تا لحظه ی آخر تو گردنم بود
دستش ر...
قسمت یازدهم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: بیشتر بخوانید: قسمت دهم سجده عشق
آسِنا داغ گردنبندی را به دلش نشاند که توی دستان عدنان بود.
بعد از پیاده شدن آسِنا...