قسمت بیست و ششم رمان سجده عشق
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
حرف حاج عمران آنقدر ناگهانی بود که برای چند ثانیه حتی نتوانست نفس بکشد. نگاهش بیاختیار سمت عدنان رفت. اما عدنان انگار نشنیده بود. او در سرش هزاران فکر بود که به داشتن فرزند فکر نمیکرد. فتانه لبخند کمرنگی زد تا کسی آشفتگیاش را نبیند. اما ته دلش درد گرفت. سالها بود این حرف را از این و آن شنیده بود. سالها بود نگاههای پر سؤال اطرافیان را تحمل میکرد. هیچکس نمیدانست شبهای خانهشان چقدر سرد است. هیچکس نمیدانست عدنان ماهها بود از او فاصله گرفته و چقدر میانشان سکوت قد کشیده است. مادرشوهرش از او پرسیده بود که چرا بچه دار نمیشوند تا عدنان حس مسئولیت پیدا کند اما فتانه گفته بود مشکل دارند و تحت درمانند. می دانست اگر حرف به گوش عدنان برسد،قیامت به پا میکند. صدای حاج خانم از آشپزخانه آمد: _ناهار آماده ست هر زمان…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه