قسمت بیست و سوم رمان سجده عشق
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
قلب آسنا چنان تند در سینه اش میتپید که گویی در وجودش زلزله به پا شده. تاب نیاورد و از اتاق بیرون آمد. حاج عمران با دیدنش لبخندی بر لبانش نشست و گفت: _سلام عروس،حالت چطوره؟ آسِنا هنوز دلگیر بود اما به رسم ادب پاسخش را داد و بعد گفت: _حاج خانوم خوبن؟ با حرف آسِنا،حاج عمران شوکه شد اما آسِنا با زیرکی این را پرسیده بود تا به آنها بفهماند همه چیز برایش تمام شده. حاج عمران گفت: _دخترم حاج خانوم هنوز هم مادرته چرا اینو میگی؟ چادرش را جلوتر کشید. با اینکه محرم حاج عمران بود اما همیشه جلویش رو میگرفت. نمیتوانست به صورت حاج عمران نگاه کند و همانطور که زمین را نشانه گرفته بود گفت: _من دیگه عروس شما نیستم که مثل قبل بگم مادرجون و آقاجون! حاج عمران که از ته دل آسِنا را دوست…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه