قسمت پنجاه و هشت رمان سجده عشق
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
آسِنا تصمیمش را گرفته بود. صبح زود وقتی عمو کاظم راهی دیارشان شده بود آسنا عزیز را به دایی اش سپرد و خودش همراه عمو کاظم به خانه ی حاج کمیل رفت. ناشتا نخورده بود و صدای قار و قور معده اش را به زور پنهان میکرد. حاج کمیل روی مبل سلطنتی نشسته بود و با لبخند به عروسش نگاه میکرد و رو به عیالش کرد و گفت: _خانوم اون چایی تازه دمو بیار دیگه! حاج خانوم با پای لنگان،با سینی چای از آشپزخانه بیرون آمد. سینی را روی میز،جلوی آسنا گذاشت و همانجا جلوی میز روبه روی آسنا نشست و گفت: _خوش اومدی به خونه ی خودت مادر آسنا سرش را پایین انداخت و هنوز با حاج کمیل سرسنگین بود،اما حاج کمیل عین خیالش هم نبود و فقط به این فکر میکرد که به هدفش که بازگشت آسنا بود…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه