قسمت سی و هشتم رمان سجده عشق
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
عدنان مکث کرد. دلش نمیخواست حتی یک لحظه هم از این جمع جدا شود، و با پدرش تنها بماند اما مجبور بود. چند قدم دورتر، کنار دیوار خشتی ایستادند. حاج عمران مدتی فقط نگاهش کرد. بعد با صدایی که دیگر حالت دستور نداشت و بیشتر شبیه خستگی عمیق بود گفت: _امشب قراره با آسِنا حرف بزنم عدنان لحظهای خشکش زد. چشمهایش تنگ شد: _در مورد چی آقاجون؟ حاج عمران دستی به محاسن بلندش کشید و گفت: _خودتو به اون راه نزن! عدنان نفسش را بیرون داد،با نگرانی گفت: _آقاجون… تو رو روح سبحان… ولش کن این قضیه رو. اسم سبحان که آمد، لحظهای سکوت سنگینی افتاد. حاج عمران انگشتش را تهدید آمیز بالا آورد و گفت: _دیگه نبینم تو این خونه کسی قسم روح سبحان رو بخوره. و بعد صدایش آرام تر شد: _من نمیتونم ولش کنم،اون بیوه ی پسر…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه