قسمت چهل و شش رمان سجده عشق
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
حاج عمران نفسش راست نمی شد. گفتن آن حرف و تصمیمش برایش دشوار بود،اما آسنا نگاه میکرد و منتظر بود زبان حاج عمران باز شود. حاج عمران زیر لب استغفرالله گفت و بعد آرام گفت: _اون روز حاج مرتضی اومد سر وقتم که عروستو واسه پسرم نگه داری آسنا انگار جانش را گرفتند و با چشمانی که به خون نشسته بود منتظر ادامه ی حرفهای حاج عمران شد: _من نمیخوام از فردا اینو و اون در خونه ی ما ردیف بشن که عروس زیبا و خانوم ما رو خواستگاری کنن…من دوست دارم خودمون خوشبختت کنیم! و بعد نفسی کشید و بدون اینکه به صورت آسنا خیره شود گفت: _میخوام منت سرم بذاری و دوباره عروسم بشی! حرفش را که زد نفس آرامی کشید. آسنا مات و مبهوت نظاره اش کرد. با اینکه ساعت ها این صحنه را در ذهن خود…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه