Skip to navigation Skip to main content
لوگوی سایت ریوان
ورود / ثبت نام
0 آیتم
منو
لوگوی سایت ریوان
0 آیتم
  • ریوان
  • رمان
    • رمان عاشقانه
    • رمان اجتماعی
    • رمان سریالی
    • رمان هیجانی
    • رمان طنز
  • داستان
    • داستان عاشقانه
    • داستان سریالی
    • داستان کوتاه
  • قصه کودکان
    • قصه کودکان 3 تا 6 سال
      • قصه شب
      • قصه آموزنده
    • قصه کودکان 7 تا 10 سال
      • داستان کوتاه کودک
      • داستان ماجراجویانه
    • قصه کودکان 11 تا 14 سال
      • رمان کودکانه
      • داستان سریالی کودک
  • کتاب صوتی
    • کتاب صوتی کودکان
    • کتاب صوتی نوجوانان
    • کتاب صوتی بزرگسالان
  • شعر
    • شعر کودکانه
    • شعر بزرگسالان
  • فروشگاه
  • بلاگ
  • درباره نویسنده
  • تماس با من
قسمت شصت و سه سرگذشت مارال
17 شهریور

قسمت شصت و سه سرگذشت مارال

آه حسرت باری توی سینه‌ام پیچید و گفتم: _ همه اینجا خیلی هوام رو دارن...درسته کسی رو ندارم اما خدا این خانواده رو سر راهم گذاشت که در...
به خواندن ادامه دهید
قسمت شصت و دو سرگذشت مارال
17 شهریور

قسمت شصت و دو سرگذشت مارال

با کمترین صدایی، مثل پر کاهی که روی آب بلغزه، از خواب پریدم. چشم‌هام به سختی باز شد. اول، توی اون نیمه‌تاریکیِ خواب و بیداری، خیا...
به خواندن ادامه دهید
قسمت شصت و یک سرگذشت مارال
17 شهریور

قسمت شصت و یک سرگذشت مارال

مادرجان دستش رو زیر چونه‌اش گذاشت و گفت: _خب مادر... چه اسمی توی دلت هست؟ چشم‌هام رو به صورت دخترم دوختم. اسم‌های زیادی از ذهن...
به خواندن ادامه دهید

قسمت شصت سرگذشت مارال

با شنیدن حرف ریحانه‌ خانوم،انگار یه لحظه نفس کشیدن یادم رفت. دستهام می‌لرزید و با چشم‌هایی که چیزی نمونده بود خیس بشه، نگاهش کردم و ...
به خواندن ادامه دهید

قسمت پنجاه و نه سرگذشت مارال

آهسته بلند شدم. ریحانه‌خانوم دستم رو گرفت و تا جلوی اتاق همراهیم کرد و گفت: _حوله و لباس تمیز برات گذاشتم. چشمهام رو باز و بست...
به خواندن ادامه دهید
قسمت پنجاه و هشت سرگذشت مارال
14 شهریور

قسمت پنجاه و هشت سرگذشت مارال

پسر مادرجان چند ثانیه سکوت کرد. نگاهش پایین افتاد و بعد خیلی آروم گفت: _حکم پرونده‌اش اجرا شده. نفهمیدم چرا قلبم یک‌دفعه سنگین...
به خواندن ادامه دهید

قسمت هفتاد و سه رمان سجده عشق

حاج عمران هنوز در شوکِ این طغیانِ ناگهانی بود که عدنان، بی‌آنکه منتظر جوابی بماند، چرخید و از حجره بیرون زد. هوای خفه‌ی داخل را با ی...
به خواندن ادامه دهید

قسمت هفتاد و چهار رمان سجده عشق

هنوز میخواست با سبحان صحبت کند که صدای تق‌تق آرامی که به در خورد و رشته‌ی افکار پریشانش را پاره کرد. دلش هری ریخت. سریع لباس سبحا...
به خواندن ادامه دهید

قسمت هفتاد و پنج رمان سجده عشق

آسنا نفسش را در سینه حبس کرد. شوکِ این خبر، داغِ خودش را برای لحظه‌ای پس زد: _یا ابوالفضل... حاج آقا می‌دونن؟ حاج‌خانوم با شنیدن ...
به خواندن ادامه دهید
داستان برای مهدکودکی ها
11 شهریور

بهترین قصه های کودکانه برای مهد کودک

قصه‌گویی در سال‌های پیش از دبستان، تنها راهی برای سرگرم کردن کودکان نیست؛ بلکه می‌تواند دریچه‌ای برای شناخت احساسات، پرورش ذهن و یادگیر...
به خواندن ادامه دهید
  • 1
  • 2
  • 3
  • ›
  • »
تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت برای ریوان محفوظ است. کپی برداری جرم رایانه ای محسوب می شود. طراحی و توسعه: علی زهدی
شروع به نوع تا پست های آیتم نظر خود را ببینید.
  • ریوان
  • رمان
    • رمان عاشقانه
    • رمان اجتماعی
    • رمان سریالی
    • رمان هیجانی
    • رمان طنز
  • داستان
    • داستان عاشقانه
    • داستان سریالی
    • داستان کوتاه
  • قصه کودکان
    • قصه کودکان 3 تا 6 سال
      • قصه شب
      • قصه آموزنده
    • قصه کودکان 7 تا 10 سال
      • داستان کوتاه کودک
      • داستان ماجراجویانه
    • قصه کودکان 11 تا 14 سال
      • رمان کودکانه
      • داستان سریالی کودک
  • کتاب صوتی
    • کتاب صوتی کودکان
    • کتاب صوتی نوجوانان
    • کتاب صوتی بزرگسالان
  • شعر
    • شعر کودکانه
    • شعر بزرگسالان
  • فروشگاه
  • بلاگ
  • درباره نویسنده
  • تماس با من
  • ورود / ثبت نام
فروشگاه
0 آیتم سبد خرید
حساب کاربری من
؟پشتیبانی
چطور کمکتان کنیم؟
پیام در تلگرام پیام در بله ثبت تیکت در سایت