قسمت پنجاه و نه رمان سجده عشق
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
حاج کمیل گلویش را صاف کرد. سعی کرد عصبانیتش از دست عدنان را پنهان کند و دوباره همان لحن پدرانه و مقتدرش را پیدا کند. نگاهش را به آسنا دوخت و گفت: _چاییت رو بخور دخترم… جون بگیری. بعدشم بلند شو که باید تا یه جایی بریم. آسنا با تردید سر بلند کرد. صدای قار و قور معدهاش میان تپش تند قلبش گم شده بود. با صدایی که رگههایی از لرزش داشت پرسید: _کجا حاج آقا؟ حاج کمیل نگاهش را به گلهای قالی دوخت. نفس عمیقی کشید و صدایش را کمی پایین آورد: _میخوایم بریم سر خاک سبحان… دلم برای پسرم تنگ شده. گفتم حالا که اومدی، با هم بریم پیشش. شنیدن اسم سبحان، آن هم اینطور ناگهانی، مثل آوار روی سر آسنا خراب شد. داغی اشک را پشت پلکهایش حس کرد. بغض، راه گلویش را بیرحمانه چنگ زد. یک…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه