قسمت بیست و دوم رمان سجده عشق
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
آسِنا تا اسمش را شنید،دلش لرزید. انگشتانش ناخودآگاه روی پلاک نشستند. عزیزجان نگاهش را به اتاق آسِنا داد: _تا صبح بیدار بود… داره از غصه آب میشه. حاج عمران چند لحظه چیزی نگفت. فقط صدای چرخیدن تسبیحش می آمد. بعد آرام،طوری که بغض توی صدایش پنهان بود،گفت: _دیروز نگاهش کردم… انگار یه شبه ده سال پیر شده. اشک بی صدا از چشم آسِنا پایین افتاد. لبش لرزید. چقدر دلش میخواست همین حالا در باز شود و سبحان،با همان لبخند همیشگی اش وارد حیاط شود و خنده روی لب همگان بیاورد. اما هیچکس نمی آمد. فقط جای خالی اش،هر روز بزرگ تر میشد. حاج عمران آرام ادامه داد: _ آسِنا مثل سودابه ست برای من،دلت شور آسِنا رو نزنه عزیزجان قلب آسِنا فشرده شد. او می دانست حاج عمران چه نقشه ای بر سر دارد. در دلش به خدا التماس میکرد…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه