قسمت بیست و هفتم سرگذشت مارال
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
چیزی نگفتم و هنوز از احمد خجالت میکشیدم. بعد خوردن صبحانه آماده شدم و همراه احمد به آزمایشگاه رفتیم. آزمایشگاه زیاد شلوغ نبود و خیلی زود نوبتم شد. آماده شدن آزمایش یک روز زمان میبرد و من میدونستم توی این یه روز دق میکنم واسه همین به احمد گفتم: _احمدآقا میشه منو ببرید خونه ی عمو کاظم؟ احمد خندید و گفت: _چی شده یهو یاد اونا کردی؟ شانه بالا انداختم و گفتم: _نمیدونم،راستش دلم برای زن عمو تنگ شده،دوست دارم ببینمش دنده رو عوض کرد و گفت: _ای به چشم! حالا که فهمیده بودم احمد مرد بدی نیست عمو کاظم رو هم بخشیده بودم. دلم نیومد بعد این مدت که میرم دست خالی برم. از احمد خواستم یک جعبه ی شیرینی بخره و احمد هم قبول کرد. احمد جعبه ی شیرینی رو خرید و به خونه ی عمو رفتیم. دلم…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه