قسمت بیست و نهم سرگذشت مارال
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
احمد نگران دستم رو گرفت و گفت: _ چی شد مارال؟ اما من هیچی نگفتم. به صورتم نگاه کرد و گفت: _ باور کن داری الکی خودت رو اذیت میکنی من فقط به خاطر اینکه طیبه گذشته ی من رو به روت نیاره گفتم باهاش حرف نزنی من نگران آینده ی خودم و خودتم…نمیخوام بدبین من بشی وقتی دیدم لحنش مهربون شده نگاهش کردم و گفتم: _ اما احمد من واقعاً دوستت دارم…هیچکس نمیتونه کاری کنه که مهر تو از دلم بره ،گذشته تو تموم شده و رفته… تو الان شوهرمی …تو پدر بچه منی! احمد از جوابم شوکه شده بود. نگاهش رو بهم خیره کرد و لبخند زد و گفت: _بالاخره اعتراف کردی مارال خانم ؟؟میدونی چند ماهه منتظرم این رو از زبونت بشنوم؟ لبخند زدم و گفتم : _من که هنوز یه ماهه زنت شدم احمدگفت: _ یه…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه