قسمت پنجاه و یک سرگذشت مارال
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
سرم رو تکون دادم. چشمهای مادرجان پر از نگرانی شد. سریع چادرش رو سر کرد و گفت: _از کی شروع شده؟ جواب دادن برام سخت بود. هر لحظه بیشتر میترسیدم. مادرجان دستم رو گرفت و گفت: _آروم باش… نفس بکش مادر. اما خودش هم مضطرب شده بود. چند دقیقه بعد، وقتی درد دوباره برگشت، مادرجان دیگه منتظر نموند. با عجله سمت حیاط رفت. صدای باز شدن در حیاط اومد. بعد صدای پیرزن توی کوچه پیچید: _رضا! پسرم! رضا! صدای دویدن کسی شنیده شد. من روی تشک نشسته بودم و دستم رو روی شکمم فشار میدادم. اشک بیصدا از چشمهام میریخت. هیچوقت توی عمرم اینقدر احساس تنهایی نکرده بودم. چند دقیقه بعد پسر جوونی همراه پیرزن وارد خونه شد. نگاهی نگران بهم انداخت و گفت: _ماشین آمادهست. پیرزن سریع یه شال روی شونههام انداخت. _بلند شو مادر… باید بریم بیمارستان. پاهام…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه