قسمت چهل و هشتم سرگذشت مارال
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
آروم کنار هم توی پیادهرو راه میرفتیم. پیرزن هر چند قدم یه بار نگاهم میکرد تا مطمئن بشه خسته نشدم. گاهی دستش رو زیر بازوم میگذاشت و میگفت: _مواظب باش زمین نخوری. بالاخره به مطب دکتر زنان رسیدیم. هیچ مدرکی دستم نبود که بهش نشون بدم و همه چی توی اون خونه ی خراب شده جا مونده بود. به سختی پله ها رو بالا رفتم و تا زمانی که نوبتم شد دلهره داشتم. بالاخره منشی اسمم رو صدا زد و همین که بلند شدم پیرزن هم بلند شد و کنار من راه افتاد که گفتم: _شما راحت باشید اما اون راحت بود که دنبالم بیاد. وارد اتاق دکتر شدم و دکتر با دیدنم لبخندی زد و گفت: _مریض خودم نبودی؟ روی صندلی نشستم و گفتم: _نه خانوم دکتر _هفته ی چندمی _نمی دونم ۳۲ ۳۴ حسابش از دستم در رفته…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه