قسمت پنجاه و هشت سرگذشت مارال
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
پسر مادرجان چند ثانیه سکوت کرد. نگاهش پایین افتاد و بعد خیلی آروم گفت: _حکم پروندهاش اجرا شده. نفهمیدم چرا قلبم یکدفعه سنگین شد. نمیدونستم از اینکه دخترم پدری نداره حالم خراب شد یا از اینکه اون پدر حالا وجود نداشت که دخترم احساس سرافکندگی کنه خوشحال بودم. با صدای گرفته پرسیدم: _یعنی… دیگه نیست؟ پسر مادر جان فقط سرش رو به نشونهی تأیید تکون داد و بعد گفت: _دیگه احمد نیست مارال،اون دیگه نمیتونه به تو یا دخترت آسیبی برسونه. چشمهام ناخودآگاه سمت دخترم که بغل ریحانه خانوم بود رفت. چشمهام پر از اشک شد. یاد احمد افتادم که چقدر دلش بچه میخواست اما گندکاری هاش مجال نداد حتی دختری که آرزوشو داشت رو ببینه. مادرجان کنارم نشست و دستم رو گرفت. سرم رو روی شونهاش گذاشتم و نفس کشیدم. مادرجان یه چای سمت من گرفت و بعد گفت:…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه