قسمت بیست و پنجم سرگذشت مارال
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
چشمامو بستم و سعی کردم آروم بشم، اما هیچ آرامشی نبود. بدنم سرد و خسته بود، انگار همه تکههای وجودم توی اون خونهی متروکه خرد شده بود. احمد کنارم وایستاده بود و نگاهش روی من ثابت بود. مثل شکارچیای که طعمهش رو رصد میکنه. دستش روی دستم بود و نمیذاشت حتی یک لحظه تکون بخورم. صدای خودش رو پایین آورد و گفت: _مارال، من نمیخوام اذیت بشی!فعلا اینجا میمونیم،یه خونه پیدا کنم میریم اونجا…من نمیخواستم زیر منت اون عموی نامردت باشی! هیچ چیز جز نفرت و وحشت توی دلم نبود. فقط یک حس تهوع و بیپناهی داشتم. نمیدونستم چطور حتی نفس بکشم. اون شب تا صبح زیر پتو زار زدم و بعد از شدت خستگی و کلافگی خوابم برد. فردای اون روز، وقتی چشمامو باز کردم، هنوز هم بوی نم و کهنگی خونهی متروکه توی فضا پیچیده بود. بدنم هنوز…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه