قسمت چهل و چهارم سرگذشت مارال
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
پیرزن چند دقیقه بعد با یه سینی چای برگشت. سینی رو جلوم گذاشت و کنارم نشست و پرسید:. _از صبح چیزی نخوردی، مگه نه؟ اشکام بیاختیار سرازیر شدن. سرم رو پایین انداختم تا گریهم رو نبینه، اما دید. دستش رو خیلی آروم روی سرم کشید و گفت: _گریه نکن مادر… هرچی بوده تموم شده. هیچی تموم نشده بود. من بودم و یه بچه ی بیگناه که مثل من دختر بود. یه دختر که اگه سرنوشتش مثل من میشد چکار میکردم؟ با صدای پیرزن به خودم اومدم: _ماه چندم بارداریته دخترم؟؟ دستم آروم روی شکمم کشیده شد و هیچی نگفتم که با خنده گفت: _خب یه حرفی بزن دختر جون بفهمم لال نیستی لبهام آروم لرزید و گفتم: _هفت ماه… چشمهای پیرزن پر از نگرانی شد اما گفت: _صدات به این قشنگی چرا حرف نمیزنی دختر اشکم دوباره سرازیر شد. نمیدونستم…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه