قسمت شصت و سه سرگذشت مارال
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
آه حسرت باری توی سینهام پیچید و گفتم: _ همه اینجا خیلی هوام رو دارن…درسته کسی رو ندارم اما خدا این خانواده رو سر راهم گذاشت که درست زندگی کنم لبخند رضایتبخشی زد. _ خب باید هم هواتو داشته باشن….مگه آدم میتونه هوای فرشته ای مثل تو رو نداشته باشه بعد، کمی مکث کرد و ادامه داد: _ من از مادرجان… شنیدم چه چیزهایی بهت گذشته. نگاهم رو به زمین دوختم. دلم خواست آب بشم و برم توی زمین: _ کاش… کاش نمیشنیدین… _ نه مادر. خجالت و شرم مال کسیه که بهت ظلم کرده، مالِ تو نیست. سرتو بالا بگیر دختر. در باز شد و ریحانهخانوم و مادرجان وارد شدن. همون لحظه رستا شروع به گریه کرد و من سریع بغلش کردم تا بهش شیر بدم. همین که سینه م رو توی دهان رستا گذاشتم مادر رضا نگاهم کرد…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه