قسمت سی و هشتم سرگذشت مارال
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
هنوز درست ننشسته بودم که یه خانوم با چادر جلو اومد. نگاهش دقیق بود. سمتم خم شد: _صبر کن ببینم… چند سالته؟ دستهام ناخودآگاه به هم قفل شده بودن. _۱۵ سالمه… چند لحظه مکث کرد. انگار جواب رو باور نکرده باشه. _حاملهای؟ سرم رو پایین انداختم. جواب توی گلوم گیر کرده بود. همون لحظه رو به همکارش گفت: _این بچه معلومه کارهای نیست… تا صبح دق میکنه. ببرینش بهداری. خودم مراقبشم. بلند شدم و یه نیم نگاهی به المیرا انداختم و همراه یه خانوم به سمت بهداری رفتم. راهرو بوی دارو و دیوارهای سرد میداد. قدمهام کند بود، انگار بدنم از من جدا شده بودن. زن چادری کنارم راه میاومد، دستم رو ول نکرده بود. صدای درهای آهنی پشت سرمون بسته میشد و توی فضا میپیچید. یه لحظه از انتهای راهرو، مردی رو دیدم که با عجله رد میشد. نگاهش…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه