قسمت سی و هفتم سرگذشت مارال
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
سمت پنجره رفتم. هیچی دیده نمیشد. شیشه انگار فقط دیوار بود، نه راهی به بیرون. انگار هر خبری بود پشت اون دیوارها جریان داشت و قرار نبود من سهمی ازش داشته باشم، اما نمیتونستم دست بردارم. المیرا رو صدا زدم، صدای خودم توی اتاق پیچید، اما جوابی نیومد. همون لحظه از پنجره چشمم به احمد افتاد. دستبند به دستش زده بودن و دو نفر دو طرفش گرفته بودنش. صورتش به هم ریخته بود. پشت سرش هم المیرا و چند نفر دیگه بودن؛ آدمهایی که انگار از یه دنیای دیگه بودن، نه از زندگی من و من تا حالا ندیده بودمشون. قبل از اینکه بفهمم چی به چیه، در با شدت باز شد. یه مامور با اسلحه وارد شد. قدمهاش محکم بود، نگاهش جدی و بیحرف. قلبم توی سینهم کوبید. نفس کشیدن سخت شده بود. ناخودآگاه چادرم رو سرم کردم صدام…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه