قسمت سی و چهارم سرگذشت مارال
پیشنمایش این قسمت
درباره این قسمت از داستان
با دیدن اون صحنه قلبم یک لحظه نزد. انگار تمام وجودم رو از من گرفته بودن. هیچی نمیفهمیدم. نگاهم به رو به رو خیره شد و گفتم: _ احمد!! احمد به خودش اومد . برگشت نگاهم کرد. ترس توی صورتش نشست و با تته پته گفت: _ چقدر زود از حموم اومدی بیرون! چشمم خیس اشک شد و گفتم: _داشتی چی کار می کردی؟ المیرا خجالت زده به اتاق رفت. احمد حق به جانب وایستاد و گفت: _من برای کارام دلیلی نمیبینم به تو توضیح بدم…المیرا عقد موقت منه تا وقتی بچه ت دنیا بیاد!صلاح نیست نامحرم تو اتاق باشه با گریه گفتم: _اما تو داشتی اونو می بوسیدی! انگار نه انگار حال من بود و گفت: _گفتم که محرم منه آدم با محرم خودش چکار میکنه؟ دلم نمیخواست ادامه بدم و گفتم: _تو یه احمقی،تو یه بی وجدانی…منو از…
ادامه این قسمت برای اعضای ویژه ریوان قابل مطالعه است.
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
طرح ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
طرح سه ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح شش ماهه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
طرح یکساله
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
7 روز ضمانت بازگشت وجه