بلاگ
قسمت چهل و دوم سرگذشت مارال
📚✨
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
✅ دسترسی به تمام محتوای سایت
🎁 تخفیف ویژه روی خرید کتابها
📖 داستانهای جدید هر هفته
شروع عالی
📖
طرح ماهانه
49,000
تومان / ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
⭐ محبوبترین
📚
طرح سه ماهه
132,000
تومان / سه ماهه
معادل 44,000 تومان ماهانه
پسانداز 15,000 تومانی
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
ارزش عالی
🏆
طرح شش ماهه
249,000
تومان / شش ماهه
معادل 41,500 تومان ماهانه
پسانداز 45,000 تومانی
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
👑 پیشنهاد ویژه
👑
طرح یکساله
439,000
تومان / سالانه
معادل 36,580 تومان ماهانه
پسانداز 149,000 تومانی! (3 ماه رایگان)
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
🔒
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
🔄
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
💎
7 روز ضمانت بازگشت وجه
پست های مرتبط
قسمت چهل و هشتم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت چهل و هفتم سرگذشت مارال
آروم کنار هم توی پیادهرو راه میرفتیم.
پیرزن هر چند قدم یه بار نگاهم میکرد تا مطم...
قسمت چهل و هفتم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت چهل و ششم سرگذشت مارال
پیرزن کنار سفره نشسته بود و داشت نون تازه رو تکه میکرد. بخار چای توی هوا میپیچید و نور ...
قسمت چهل و ششم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت چهل و پنجم سرگذشت مارال
یه لحظه دستم روی شکمم رفت.
بچه شروع به تکون خوردن کرد و گفتم:
_ببخش دخترم…
صدا...
قسمت چهل و پنجم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت چهل و چهارم سرگذشت مارال
برای اولین بار اسمش رو اونجا راحت گفتم:
_عموم مجبورم کرد زنش بشم و منم چون سربار عمو...
قسمت چهل و چهارم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت چهل و سوم سرگذشت مارال
پیرزن چند دقیقه بعد با یه سینی چای برگشت.
سینی رو جلوم گذاشت و کنارم نشست و پرسید:.
_از ...
قسمت چهل و سوم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت چهل و دوم سرگذشت مارال
مسیر طولانی به نظر میرسید. شهر انگار خواب بود و من حس میکردم از همه دنیا جا موندم.
ب...
قسمت چهل و یکم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت چهلم سرگذشت مارال
بازپرس نگاهی به مامور خانوم انداخت و بعد پرسید:
_خانواده ت کجان؟
سرم رو پایین گرفتم و اش...
قسمت چهلم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت سی و نهم سرگذشت مارال
آروم پرسید:
_اون زن چکارته؟
وقتی به المیرا رسیدم، مکث کردم.
اون جملهاش توی گوشم پیچید: «...
قسمت سی و نهم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت سی و هشتم سرگذشت مارال
همه توی اتاق یه لحظه ساکت شدن،معلوم بود از حضور یکدفعه ای بازپرس شوکه شدن.
قبل از اینک...
قسمت سی و هشتم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت سی و هفتم سرگذشت مارال
هنوز درست ننشسته بودم که یه خانوم با چادر جلو اومد.
نگاهش دقیق بود.
سمتم خم شد:
...
قسمت سی و هفتم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت سی و ششم سرگذشت مارال
سمت پنجره رفتم.
هیچی دیده نمیشد. شیشه انگار فقط دیوار بود، نه راهی به بیرون.
انگار ...
قسمت سی و ششم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت سی و پنجم سرگذشت مارال
اخم هام توی هم رفت و گفتم:
_احمد دهنتو ببند...حالم ازت بهم میخوره با خرید کادو و خوراک...
سلام وقت بخیر در ابتدا تشکر کنم
کاش کل رمان یه فایل میکردید ومیشد مطالعه کرد
سلام وقت شما هم بخیر
روند رمان های سریالی به این شکل هست که هر روز یک یا دو قسمت آپلود میشه و امکان انجام این کار نیست متاسفانه
سپاس از همراهی شما.