قسمت یازدهم سرگذشت مهلا
داستان سریالی, داستان

قسمت یازدهم سرگذشت مهلا؛ داستان عاشقانه‌ای زندگی مهلا

اسمِ ناصر خزایی مثل چیزی که سال‌ها زیر خاک بوده و حالا دوباره بیرون آمده بود، توی ذهنم صدا کرد. قلبم تندتر زد و دست‌هام یخ کردند. به یا...
به خواندن ادامه دهید
قسمت هفتم سرگذشت مهلا
داستان سریالی, داستان

قسمت هفتم سرگذشت مهلا؛ داستان عاشقانه‌ای زندگی مهلا

هوا توی سینه‌م سنگین شد. نفس عمیقی کشیدم و با صدایی که می‌لرزید جواب دادم: – بله… داشتم سعی می‌کردم آروم بشم، دوش گرفتم… نمی‌دونستم ...
به خواندن ادامه دهید
قسمت چهارم سرگذشت مهلا
داستان سریالی, داستان

قسمت چهارم سرگذشت مهلا؛ داستان عاشقانه‌ای زندگی مهلا

نفسم بالا نمیومد. اشک می‌ریختم و لب‌هام بی‌صدا می‌لرزید. اون اما با صدایی شکسته گفت: – امشب تولدت بود… منِ احمق خواستم غافلگیرت کنم… ا...
به خواندن ادامه دهید
قسمت سوم سرگذشت مهلا
داستان, داستان سریالی

قسمت سوم سرگذشت مهلا؛ داستان عاشقانه‌ای زندگی مهلا

مردی ایستاده بود با ظاهری به‌غایت وحشتناک. قدی بلند، شونه‌های خمیده و صورتی پر از سایه‌های زشت. چشم‌هاش مثل دو حفره‌ی تاریک بود که هیچ ...
به خواندن ادامه دهید