قسمت پنجاه و شش رمان سجده عشق
نفس عمیقی کشید و از روی تخت بلند شد.
قدم هایش آرام بود.
فتانه با دیدن اینکه عدنان که سمتش قدم برداشته بود،بی اختیار خشک شد.
دل...
قسمت پنجاه و چهار سرگذشت مارال
وقتی منو قسمت ریکاوری بردن،توی ریکاوری از شدت خستگی چشمهام رو بسته بودم که، صدای آروم پرستار رو شنیدم.
_ یه نفر بیرون منتظره که بچه ...
قسمت پنجاه و سه سرگذشت مارال
لباسمو عوض کردم.
دستم میلرزید.
هر بار که به شکمم نگاه میکردم، باورم نمیشد تا چند ساعت دیگه دخترم رو میبینم.
اما شاید هم وس...
قسمت پنجاه و دو سرگذشت مارال
چشمهاش پر اشک شد اما لبخند زد و گفت:
_همه میترسن مادر... ولی خدا هواتو داره.
چند دقیقه بعد ماشین جلوی اورژانس بیمارستان توقف کر...
معرفی 15 رمان مناسب نوجوانان
کتابخوانی برای نسل جوان، پنجرهای رو به جهانهای ناشناخته است که مرزهای تجربههای زیسته آنان را فراتر میبرد. آنان با همزادپنداری با ق...
قسمت پنجاه و پنج رمان سجده عشق
تا فتانه تکان خورد عدنان نگاهش را گرفت و با اخم های همیشگی از مقابلش رد شد.
صدای فتانه را از پشت سرش شنید:
_کی اومدی عدنان؟
ج...
قسمت پنجاه و چهار رمان سجده عشق
چای را دم کرد و آرام به اتاق برگشت.
جلوی آینه ایستاد و موهایش را مرتب کرد.
کرم کمی به صورتش زد و رژ لب کمرنگی کشید.
پیراهن صور...
بهترین اشعار فارسی برای کودکان
شعر، یکی از نخستین پلهایی است که کودک را به دنیای زبان، تخیل و احساسات پیوند میدهد. بهترین اشعار فارسی برای کودکان تنها چند جمله آهنگ...
قسمت پنجاه و سه رمان سجده عشق
عزیز سرش را برگرداند:
_کدوم خونه؟
آسِنا دست عزیز را فشرد بعد با لبخند گفت:
_خونه ی خودم.
قلب عزیز آرام لرزید،اما آسنا تصمیم...
قسمت پنجاه و دو رمان سجده عشق
اشک دوباره در چشمهای آسِنا جمع شد.
دست هایش را بوسید و گفت:
_خدا نکنه عزیز...
عزیز لبخند کمجانی زد:
_مرگ من که اینجوری یو...