مجموعه داستانهای ریوان
رمان
در اینجا مجموعهای کامل از بهترین آثار رمان های فارسی را در اختیار علاقه مندان کتاب و ادبیات قرار میدهد. در این بخش میتوانید انواع رمان عاشقانه، اجتماعی، هیجانی، طنز و سریالی را مطالعه کنید و با نویسندگان خلاق و داستانهای جذاب آشنا شوید.
معرفی 15 رمان مناسب نوجوانان
کتابخوانی برای نسل جوان، پنجرهای رو به جهانهای ناشناخته است که مرزهای تجربههای زیسته آنان را فراتر میبرد. آنان با همزادپنداری با ق...
قسمت پنجاه و پنج رمان سجده عشق
تا فتانه تکان خورد عدنان نگاهش را گرفت و با اخم های همیشگی از مقابلش رد شد.
صدای فتانه را از پشت سرش شنید:
_کی اومدی عدنان؟
ج...
قسمت پنجاه و چهار رمان سجده عشق
چای را دم کرد و آرام به اتاق برگشت.
جلوی آینه ایستاد و موهایش را مرتب کرد.
کرم کمی به صورتش زد و رژ لب کمرنگی کشید.
پیراهن صور...
قسمت پنجاه و سه رمان سجده عشق
عزیز سرش را برگرداند:
_کدوم خونه؟
آسِنا دست عزیز را فشرد بعد با لبخند گفت:
_خونه ی خودم.
قلب عزیز آرام لرزید،اما آسنا تصمیم...
قسمت پنجاه و دو رمان سجده عشق
اشک دوباره در چشمهای آسِنا جمع شد.
دست هایش را بوسید و گفت:
_خدا نکنه عزیز...
عزیز لبخند کمجانی زد:
_مرگ من که اینجوری یو...
قسمت پنجاه و یک رمان سجده عشق
پرستار بالای سر عزیز خم شد. اکسیژن را روی صورتش نگه داشت و نبضش را دوباره گرفت. نگاهش اینبار دقیقتر شد.
آرام گفت:
_نبض داره… ضع...
قسمت پنجاه رمان سجده عشق
اما عزیز جواب نداد.
فقط یک نفس عمیق کشید که نصفه ماند.
نفس عزیز کند شده بود و به سختی بالا می آمد.
رنگش همانند گچ سفید شده بود...
قسمت چهل و نه رمان سجده عشق
عزیز همانطور که موهای آسِنا را آرام نوازش میکرد، لحظهای چشمهایش را بست؛ انگار هر گریهی او، زخمی قدیمی را تازه میکرد.
به یاد آو...
قسمت چهل و هشت رمان سجده عشق
فتانه که کنار دیوار ایستاده بود، با شنیدن جمله مکث کرد.
چشمانش را ریز کرد و آهسته گفت:
_یعنی امشب نمیاد؟
حاج عمران نگاه سنگینش...
قسمت چهل و هفت رمان سجده عشق
حاج عمران چند ثانیه هیچ نگفت.
انگار آخرین جملهی آسِنا،چیز سنگین را در گلویش انداخته بود.
نگاهش از زمین بلند شد و به نقطهای نامع...