رمان
قسمت هشتم عمارت آقا سلیم
_اینا چیه دم به دقیقه میمالی به صورتت
سرش رو پایین انداخت و زیر چشمی بهم نگاه میکرد انگار ازم ترسیده بود نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
_...
قسمت هفتم عمارت آقا سلیم
روی صندلی نشسته بود و در و دیوارها رو نگاه میکرد.
غذا سفارش دادم و روبروش نشستم. باید براش توضیح میدام که قراره کجا بریم:
_خب ساحل...
قسمت ششم عمارت آقا سلیم
صادق بازم قانع نشد.
تحمل نداشتم صبر کنم و میترسیدم صادق عجله کنه و دخترشو بفرسته خونه ی رحمان.
رفتم پیش کدخدای ده که منو میشناخت و ...
قسمت پنجم عمارت آقا سلیم
روزی که اومده بودم روستاشون
صادق تو قهوه خونه آروم نشسته بود. داشت التماس میکرد به پیرمرد چاق و سیبیلو زبون نفهم:
_ندارم به مولا تو ...
قسمت چهارم عمارت آقا سلیم
- معلوم هست کجایی سلیم؟
من من کنان گفتم:
- تا شب برمیگردم
- سریع تر کلی کار سرمون ریخته
- چشم حاج آقا...
حاجی از عقد من خبر نداشت...
قسمت سوم عمارت آقا سلیم
منیره خانوم نفسی کشید و با گوشه ی روسریش اشکشو پاک کرد و گفت:- الهی خیر ببینی آقا سلیم... دخترمو از دست اون پیرمرد نجات دادیآروم گفتم:-...
قسمت دوم عمارت آقا سلیم
با نگاه مهربونی بهش گفتم:
- میترسی از من؟
نفسش رو تو سینه حبس کرد و سرش رو به نشونه ی تایید تکون داد و بعد خودش رو جمع کرد.
آروم صو...
قسمت اول عمارت آقا سلیم
صدای عاقد داخل گوشم پیچید.
لرزش عجیبی تمام وجود دختر ضعیف و زیبا رو گرفته بود انگار شب و تاریکی براش، روشن تر به نظر می رسید.
عاقد ب...
دانلود رمان دختر شیرازی
رمان دختر شیرازی به قلم دیدارژانر رمان : عاشقانه ، هیجانی تعداد صفحات : 700
خلاصه رمان:اَل...
دانلود رمان آشپز عمارت
رمان آشپز عمارت به قلم دیدارژانر رمان : عاشقانه ، هیجانیتعداد صفحات : 700
خلاصه رمان:از وق...