مجموعه داستانهای ریوان
رمان اجتماعی
در دسته رمان اجتماعی با داستانهایی روبهرو میشوید که به مسائل زندگی، فرهنگ، روابط انسانی و چالشهای اجتماعی میپردازند. این آثار علاوه بر سرگرم کردن مخاطب، نگاهی عمیق به واقعیتهای جامعه دارند و شما را به تفکر درباره موضوعات مختلف دعوت میکنند.
قسمت سی و چهارم رمان سجده عشق
آن روز عصر عدنان،نزد بنگاه رفت و خانه را دید.
خانه ای نبود که آسنا بتواند آنجا دوام بیاورد.
تمام راه برگشت، فکرش پیش شب بود.
ف...
قسمت سی و سوم رمان سجده عشق
عمو کاظم پاسخ داد:
_کم زحمتتون ندادیم عزیز،موقع مراسمات آقا سبحان خدابیامرز صبح و شب اینجا بودیم.
آسنا بغضش را قورت داد و هیچ نگف...
قسمت سی و دوم رمان سجده عشق
به نقطهای خیره ماند.
حاج عمران را میشناخت.
وقتی تصمیمی میگرفت،هیچ چیز جلودارش نبود.
او داشت تمام مهرههای بازی را یکی یکی س...
قسمت سی و یکم رمان سجده عشق
آرام گفت:
_فتانه جان...باید فکر کنم
صدای هقهق فتانه بلندتر شد:
_تو نمیفهمی آسِنا... من تو این خونه فقط تو رو دارم.
این جم...
قسمت سی ام رمان سجده عشق
صدایش شکست.
ظهر بعد از ناهار زمانی که فتانه تنها در آشپزخانه داشت کاسه های آبگوشت را که شسته بود خشک میکرد حاج عمران وارد شده بود.
...
قسمت بیست و نهم رمان سجده عشق
او نگران فتانه نبود.
حتی نمی دانست چند سال بود زیر یک سقف زندگی میکردند.
پنج سال؟شش سال؟
خودش هم یادش نمی آمد.
زندگی شان آن...
قسمت بیست و هشتم رمان سجده عشق
حاج عمران دندان به هم سابید و گفت:
_در مورد خانواده ت درست صحبت کن عدنان...آبروی من مهم نیست،من برای خود آسنا میخوام بهتر بشه
عدن...
قسمت بیست و هفتم رمان سجده عشق
حاج عمران نگاه تندی به دخترش انداخت و گفت:
_آدم فقط توی خونه ی خودش راحته؟
_آخه خونه ی عزیز جون هم خونه ی خودشه، شاید خودش دوست د...
قسمت بیست و ششم رمان سجده عشق
حرف حاج عمران آنقدر ناگهانی بود که برای چند ثانیه حتی نتوانست نفس بکشد.
نگاهش بیاختیار سمت عدنان رفت.
اما عدنان انگار نشنیده بود...
قسمت بیست و پنجم رمان سجده عشق
صدای بسته شدن در، در حیاط پیچید.
سکوت سنگینی میان آسِنا و عزیزجان افتاد.
آسِنا میدانست چیزی در راه است.
چیزی که زندگی اش را د...