مجموعه داستانهای ریوان
رمان اجتماعی
در دسته رمان اجتماعی با داستانهایی روبهرو میشوید که به مسائل زندگی، فرهنگ، روابط انسانی و چالشهای اجتماعی میپردازند. این آثار علاوه بر سرگرم کردن مخاطب، نگاهی عمیق به واقعیتهای جامعه دارند و شما را به تفکر درباره موضوعات مختلف دعوت میکنند.
قسمت چهاردهم رمان سجده عشق
عدنان از حرف آسِنا شوکه شد و حرف آسِنا توی هوا معلق ماند.
عدنان چند لحظه فقط نگاهش کرد.
انگار درست نشنیده باشد.
دستش را کنار گ...
قسمت سیزدهم رمان سجده عشق
صدای عدنان را که شنید بدنش سست شد.
همانجا ایستاد.
میان دو راهی گیر کرد.
نمی دانست در را باز کند یا نه!
دلش به شکستن حرمت رض...
قسمت دوازدهم رمان سجده عشق
آسِنا مثل اسپند روی آتش بالا و پایین میپرید:
_گردنم بود تا لحظه ی آخر تو گردنم بود
دستش را روی سرش گذاشت:
_اگه تو کوچه افتاده...
قسمت یازدهم رمان سجده عشق
آسِنا داغ گردنبندی را به دلش نشاند که توی دستان عدنان بود.
بعد از پیاده شدن آسِنا،عدنان پیاده شد تا در عقب ماشین را که آسِنا آرام بس...
قسمت دهم رمان سجده عشق
آه عمیقی کشید و گفت:
_سبحان بارها بهم گفت یه فکری برداریم گفت دایی حسین و دایی رضا چندبار بهش گفته بودن میخوان اینجا رو بفروشن!
_...
قسمت نهم رمان سجده عشق
صورت وارفته ی آسِنا به لبهای لرزان عزیزجان افتاد.
تمام ماجرا را خوانده بود و گفت:
_بالاخره کار خودشونو کردن؟
دایی هایش سال ها ...
قسمت هشتم رمان سجده عشق
کلامی از دهان عدنان خارج نشد.
به غرورش برخورده بود.
عدنانی که انگشتش را برای هیچکس تکان نمیدهد حالا میخواست برای رفع گرسنه گی عز...
قسمت هفتم رمان سجده عشق
دیگر کسی اصرار نکرد و آقاجان رو به عدنان گفت:
_بلند شو و آسِنا رو به خونه ی مادربزرگش ببر
عدنان به پدرش نگاهی انداخت.
قاشق درو...
قسمت ششم رمان سجده عشق
آسِنا چادرش را جلو تر برد و آرام سلام کرد.
نگاهش را از زمین برنداشت .
عدنان دست و پایش را گم کرده بود.
آهسته پاسخ سلامش را داد...
قسمت پنجم رمان سجده عشق
روی مبل نشست و مأیوسانه گفت:
_آقاجون گفتی فتانه رو عقد کن سربه راه شی...نه عشقی بود نه علاقه ای،آوردمش خونه و جفتمون عینهو آینه ی دق...