مجموعه داستانهای ریوان
رمان اجتماعی
در دسته رمان اجتماعی با داستانهایی روبهرو میشوید که به مسائل زندگی، فرهنگ، روابط انسانی و چالشهای اجتماعی میپردازند. این آثار علاوه بر سرگرم کردن مخاطب، نگاهی عمیق به واقعیتهای جامعه دارند و شما را به تفکر درباره موضوعات مختلف دعوت میکنند.
قسمت چهل و چهارم رمان سجده عشق
قلب آسِنا ایستاد اما فتانه ادامه داد:
_به خدا من بدون تو کم میارم.
اشک در چشمهای آسِنا جمع شد.
چه تناقض تلخی!
فتانه از او ...
قسمت چهل و سه رمان سجده عشق
این جمله مثل جرقهای کوتاه فضا را برید.
عمو کاظم سریع گفت:
_بس کنید…
اما دیگر دیر شده بود.
حاج عمران آرام از جایش بلند شد.
...
قسمت چهل و دو رمان سجده عشق
عمو کاظم چیزهایی فهمیده بود و انگار این قسمت را نمیخواست بشنود، اما مجبور بود.
عدنان از جا بلند شد، یک قدم نیمهبلند به جلو برداشت:...
قسمت چهل و یک رمان سجده عشق
حاج خانوم نیشگون آرامی از بازوی سودابه گرفت و سودابه آرام گرفت.
عدنان کنار گوش پدرش گفت:
_اینطوری میخوای این دوتا رو هوو کنی؟کسی ...
قسمت چهل رمان سجده عشق
فضا توی خانه یکدفعه سنگینتر شد. و سکوتی بعد از کلمات آسِنا اتفاق افتاد.
آسِنا جملهاش را که گفت، انگار خودش هم از صدای لرزانش ترسی...
قسمت سی و نهم رمان سجده عشق
عدنان هنوز یک قدم از آستانهی در فاصله داشت. دستش روی چارچوب مانده بود. نگاهش برای یک لحظه ی کوتاه، نرم شد و انگار چیزی در عمق وجودش تک...
قسمت سی و هشتم رمان سجده عشق
عدنان مکث کرد.
دلش نمیخواست حتی یک لحظه هم از این جمع جدا شود، و با پدرش تنها بماند اما مجبور بود.
چند قدم دورتر، کنار دیوار خشت...
قسمت سی و هفتم رمان سجده عشق
عدنان نگاهش را دزدید و بی تفاوت به سمت دستشویی رفت.
وقتی برگشت،فتانه آرام از جا بلند شد.
پیراهن آبی رنگی را که روی دستش بود جلو آ...
قسمت سی و ششم رمان سجده عشق
عدنان کلافه بود و با حرص گفت:
_یعنی میخوای بچه بیاریم که بابای من راضی بشه؟
_میخوام هر روز بهم نگن مشکل داری...
عدنان سمت اتاق...
قسمت سی و پنجم رمان سجده عشق
قلب عدنان محکم کوبید،چشمانش سیاهی رفت و همان جایی که ایستاده بود نشست و منتظر ماند فتانه حرف بزند.
آهی کشید و گفت:
_با منم حرف زد...