مجموعه داستانهای ریوان
رمان سریالی
اگر دوست دارید داستانی را به صورت مرحلهای و فصل به فصل دنبال کنید، رمانهای سریالی بهترین انتخاب هستند. در این بخش جدیدترین رمانهای سریالی منتشرشده در ریوان قرار میگیرند تا مخاطبان بتوانند همراه با نویسنده، مسیر داستان را دنبال کنند.
قسمت سوم رمان سجده عشق
دلش تنهایی میخواست.
وارد خانه شد.
بوی برادرش به مشامش خورد.
حال غرور مردانه اش را شکست و فریاد میکشید و میدانست صدایش میان آن...
قسمت دوم رمان سجده عشق
پرستار را به آنجا خواندند.
برای او سرم و آرامبخش زد و رفت.
خانه در سکوت غریبی بود .
نتوانست همراه آن ها به قبرستان برود و فتان...
قسمت اول رمان سجده عشق
خلاصه رمان:
آسِنا و فتانه دو دوست قدیمی عروس خانوادهی اسم و رسم داری میشوند.
عدنان شوهر فتانه مردی عیاشی است که جاهل است اما س...
قسمت نهم عمارت آقا سلیم
با صدای نازکی گفت:
_حالا کجا هست این جایی که میگین؟
_دخترا اسمشو گذاشتن "عمارت آقا سلیم"
ساحل ساکت شد و بعد چند دقیقه معصومانه خوا...
قسمت هشتم عمارت آقا سلیم
_اینا چیه دم به دقیقه میمالی به صورتت
سرش رو پایین انداخت و زیر چشمی بهم نگاه میکرد انگار ازم ترسیده بود نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
_...
قسمت هفتم عمارت آقا سلیم
روی صندلی نشسته بود و در و دیوارها رو نگاه میکرد.
غذا سفارش دادم و روبروش نشستم. باید براش توضیح میدام که قراره کجا بریم:
_خب ساحل...
قسمت ششم عمارت آقا سلیم
صادق بازم قانع نشد.
تحمل نداشتم صبر کنم و میترسیدم صادق عجله کنه و دخترشو بفرسته خونه ی رحمان.
رفتم پیش کدخدای ده که منو میشناخت و ...
قسمت پنجم عمارت آقا سلیم
روزی که اومده بودم روستاشون
صادق تو قهوه خونه آروم نشسته بود. داشت التماس میکرد به پیرمرد چاق و سیبیلو زبون نفهم:
_ندارم به مولا تو ...
قسمت چهارم عمارت آقا سلیم
- معلوم هست کجایی سلیم؟
من من کنان گفتم:
- تا شب برمیگردم
- سریع تر کلی کار سرمون ریخته
- چشم حاج آقا...
حاجی از عقد من خبر نداشت...
قسمت سوم عمارت آقا سلیم
منیره خانوم نفسی کشید و با گوشه ی روسریش اشکشو پاک کرد و گفت:- الهی خیر ببینی آقا سلیم... دخترمو از دست اون پیرمرد نجات دادیآروم گفتم:-...