مجموعه داستانهای ریوان
رمان سریالی
اگر دوست دارید داستانی را به صورت مرحلهای و فصل به فصل دنبال کنید، رمانهای سریالی بهترین انتخاب هستند. در این بخش جدیدترین رمانهای سریالی منتشرشده در ریوان قرار میگیرند تا مخاطبان بتوانند همراه با نویسنده، مسیر داستان را دنبال کنند.
قسمت بیست و سوم رمان سجده عشق
قلب آسنا چنان تند در سینه اش میتپید که گویی در وجودش زلزله به پا شده.
تاب نیاورد و از اتاق بیرون آمد.
حاج عمران با دیدنش لبخندی ب...
قسمت بیست و دوم رمان سجده عشق
آسِنا تا اسمش را شنید،دلش لرزید.
انگشتانش ناخودآگاه روی پلاک نشستند.
عزیزجان نگاهش را به اتاق آسِنا داد:
_تا صبح بیدار بود... ...
قسمت بیست و یکم رمان سجده عشق
لبش لرزید. آرام زیر لب گفت:
_تنهام گذاشتی سبحان!
بغض راه نفسش را بست.
سرش را به دیوار تکیه داد و چشم بست.
همه مثل خوره به ج...
قسمت بیستم رمان سجده عشق
عزیزجان مات نگاهش کرد.
انگار برای اولین بار داشت عمق درد نوه اش را میفهمید.
آسِنا لبخند تلخی زد. لبخندی که بیشتر به گریه شباهت دا...
قسمت نوزدهم رمان سجده عشق
آسِنا فوری پلاک را به سینه اش فشرد. انگار میترسید دوباره از دستش بدهد.
_این آهن پاره نیست عزیزجون... قلب منه...
صدایش آنقدر غم دا...
قسمت هجدهم رمان سجده عشق
مرور خاطرات داشت دیوانه اش میکرد.
عدنان خیره به تاریکی پنجره به یاد آورد که سبحان همیشه نگران همه بود
گلویش سوخت و دلش ف...
قسمت هفدهم رمان سجده عشق
صدایش خش دار و شکسته شد:
_میدونی بدبختی چیه فتانه؟... اینکه آدم هر شب سرشو بذاره زمین و با خودش بگه "تقصیر من بود...اگه دیر نمیرسیدم...
قسمت شانزدهم رمان سجده عشق
بغض فتانه ترکید:
_معلومه که خوب نیست،شوهرش مرده عدنان!
عدنان ساکت شد.
فتانه در حالی که غذای عدنان را گرم میکرد آرام گفت:
_د...
قسمت پانزدهم رمان سجده عشق
صدای نازک و آرام آسِنا هنوز توی گوشش میپیچید: "نه خونه ی خودمو دارم،نه کسیو..."
فکش را روی هم فشار داد و با حرص،مشتش را روی فرمان ...
قسمت چهاردهم رمان سجده عشق
عدنان از حرف آسِنا شوکه شد و حرف آسِنا توی هوا معلق ماند.
عدنان چند لحظه فقط نگاهش کرد.
انگار درست نشنیده باشد.
دستش را کنار گ...