قسمت بیست و چهارم رمان سجده عشق
📚✨
دسترسی ویژه به تمام داستانها و رمانهای ریوان
این بخش از محتوا مخصوص اعضای ویژه ریوان است. با انتخاب یکی از پلنهای زیر، به تمام داستانهای اختصاصی، رمانهای نایاب و قصههای کودکانه دسترسی نامحدود پیدا کنید.
✅ دسترسی به تمام محتوای سایت
🎁 تخفیف ویژه روی خرید کتابها
📖 داستانهای جدید هر هفته
شروع عالی
📖
طرح ماهانه
49,000
تومان / ماهانه
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 3% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- 🔄 قابلیت تمدید خودکار
⭐ محبوبترین
📚
طرح سه ماهه
132,000
تومان / سه ماهه
معادل 44,000 تومان ماهانه
پسانداز 15,000 تومانی
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 7% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
ارزش عالی
🏆
طرح شش ماهه
249,000
تومان / شش ماهه
معادل 41,500 تومان ماهانه
پسانداز 45,000 تومانی
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 10% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
👑 پیشنهاد ویژه
👑
طرح یکساله
439,000
تومان / سالانه
معادل 36,580 تومان ماهانه
پسانداز 149,000 تومانی! (3 ماه رایگان)
- ✅ دسترسی کامل به تمام محتوای سایت
- 🎁 18% تخفیف روی تمام محصولات فروشگاه
- 📚 دسترسی به رمانهای اختصاصی
- 👶 قصههای کودکانه روزانه
- ⭐ دسترسی زودهنگام به داستانهای جدید
- 💎 پشتیبانی VIP و اولویت پاسخگویی
🔒
پرداخت امن از طریق درگاههای معتبر
🔄
قابلیت لغو اشتراک در هر زمان
💎
7 روز ضمانت بازگشت وجه
پست های مرتبط
قسمت بیست و نهم رمان سجده عشق
قسمت بیست و هشتم رمان سجده عشق
او نگران فتانه نبود.
حتی نمی دانست چند سال بود زیر یک سقف زندگی میکردند.
پنج سال؟شش سال؟
خود...
قسمت بیست و هشتم رمان سجده عشق
قسمت بیست و هفتم رمان سجده عشق
حاج عمران دندان به هم سابید و گفت:
_در مورد خانواده ت درست صحبت کن عدنان...آبروی من مهم نیست،من بر...
قسمت بیست و هفتم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت بیست و ششم سجده عشق
حاج عمران نگاه تندی به دخترش انداخت و گفت:
_آدم فقط توی خونه ی خودش راحته؟
_آخه خونه ی...
قسمت بیست و ششم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت بیست و پنجم سجده عشق
حرف حاج عمران آنقدر ناگهانی بود که برای چند ثانیه حتی نتوانست نفس بکشد.
نگاهش بیاختیار ...
قسمت بیست و پنجم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت بیست و چهارم سجده عشق
صدای بسته شدن در، در حیاط پیچید.
سکوت سنگینی میان آسِنا و عزیزجان افتاد.
آسِنا میدا...
قسمت بیست و سوم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت بیست و دوم سجده عشق
قلب آسنا چنان تند در سینه اش میتپید که گویی در وجودش زلزله به پا شده.
تاب نیاورد و از اتا...
قسمت بیست و دوم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت بیست و یکم سجده عشق
آسِنا تا اسمش را شنید،دلش لرزید.
انگشتانش ناخودآگاه روی پلاک نشستند.
عزیزجان نگاهش را ...
قسمت بیست و یکم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت بیستم سجده عشق
لبش لرزید. آرام زیر لب گفت:
_تنهام گذاشتی سبحان!
بغض راه نفسش را بست.
سرش را به دیوار تک...
قسمت بیستم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت نوزدهم سجده عشق
عزیزجان مات نگاهش کرد.
انگار برای اولین بار داشت عمق درد نوه اش را میفهمید.
آسِنا لبخند تل...
قسمت نوزدهم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت هجدهم سجده عشق
آسِنا فوری پلاک را به سینه اش فشرد. انگار میترسید دوباره از دستش بدهد.
_این آهن پاره نیست عزیز...
قسمت هجدهم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت هفدهم سجده عشق
مرور خاطرات داشت دیوانه اش میکرد.
عدنان خیره به تاریکی پنجره به یاد آورد که سبحان همیشه نگران ...
قسمت هفدهم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت شانزدهم سجده عشق
صدایش خش دار و شکسته شد:
_میدونی بدبختی چیه فتانه؟... اینکه آدم هر شب سرشو بذاره زمین و با خ...