بلاگ
قسمت دهم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت نهم سجده عشق
آه عمیقی کشید و گفت:
_سبحان بارها بهم گفت یه فکری برداریم گفت دایی حسین و دایی رضا چندبار بهش گفته...
قسمت نهم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت هشتم رمان سجده عشق
صورت وارفته ی آسِنا به لبهای لرزان عزیزجان افتاد.
تمام ماجرا را خوانده بود و گفت:
_بالا...
قسمت هشتم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت هفتم رمان سجده عشق
کلامی از دهان عدنان خارج نشد.
به غرورش برخورده بود.
عدنانی که انگشتش را برای هیچکس تکان...
قسمت هفتم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت ششم رمان سجده عشق
دیگر کسی اصرار نکرد و آقاجان رو به عدنان گفت:
_بلند شو و آسِنا رو به خونه ی مادربزرگش ببر
...
قسمت ششم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت پنجم رمان سجده عشق
آسِنا چادرش را جلو تر برد و آرام سلام کرد.
نگاهش را از زمین برنداشت .
عدنان دست و پایش ...
قسمت پنجم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت چهارم رمان سجده عشق
روی مبل نشست و مأیوسانه گفت:
_آقاجون گفتی فتانه رو عقد کن سربه راه شی...نه عشقی بود نه عل...
قسمت چهارم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت سوم رمان سجده عشق
آسِنا آرام و آهسته از کنار عدنان عبور کرد و روی تخت دراز کشید.
دلش برای عشقش پر میکشید.
...
قسمت سوم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت دوم رمان سجده عشق
دلش تنهایی میخواست.
وارد خانه شد.
بوی برادرش به مشامش خورد.
حال غرور مردانه اش را شکس...
قسمت دوم رمان سجده عشق
بیشتر بخوانید: قسمت اول رمان سجده عشق
پرستار را به آنجا خواندند.
برای او سرم و آرامبخش زد و رفت.
خانه در سکوت غریبی بود .
ن...
قسمت اول رمان سجده عشق
خلاصه رمان:
آسِنا و فتانه دو دوست قدیمی عروس خانوادهی اسم و رسم داری میشوند.
عدنان شوهر فتانه مردی عیاشی است که جاهل است اما س...