رمان سریالی
-
قسمت نهم عمارت آقا سلیم
با صدای نازکی گفت: _حالا کجا هست این جایی که میگین؟ _دخترا اسمشو گذاشتن “عمارت آقا سلیم” ساحل ساکت شد…
بیشتر بخوانید » -
قسمت هشتم عمارت آقا سلیم
_اینا چیه دم به دقیقه میمالی به صورتت سرش رو پایین انداخت و زیر چشمی بهم نگاه میکرد انگار ازم…
بیشتر بخوانید » -
قسمت هفتم عمارت آقا سلیم
روی صندلی نشسته بود و در و دیوارها رو نگاه میکرد. غذا سفارش دادم و روبروش نشستم. باید براش توضیح…
بیشتر بخوانید » -
قسمت ششم عمارت آقا سلیم
صادق بازم قانع نشد. تحمل نداشتم صبر کنم و میترسیدم صادق عجله کنه و دخترشو بفرسته خونه ی رحمان. رفتم…
بیشتر بخوانید » -
قسمت پنجم عمارت آقا سلیم
روزی که اومده بودم روستاشون صادق تو قهوه خونه آروم نشسته بود. داشت التماس میکرد به پیرمرد چاق و سیبیلو…
بیشتر بخوانید » -
قسمت چهارم عمارت آقا سلیم
– معلوم هست کجایی سلیم؟ من من کنان گفتم: – تا شب برمیگردم – سریع تر کلی کار سرمون ریخته…
بیشتر بخوانید » -
قسمت سوم عمارت آقا سلیم
منیره خانوم نفسی کشید و با گوشه ی روسریش اشکشو پاک کرد و گفت:– الهی خیر ببینی آقا سلیم… دخترمو…
بیشتر بخوانید » -
قسمت دوم عمارت آقا سلیم
با نگاه مهربونی بهش گفتم: – میترسی از من؟ نفسش رو تو سینه حبس کرد و سرش رو به نشونه…
بیشتر بخوانید » -
قسمت اول عمارت آقا سلیم
صدای عاقد داخل گوشم پیچید. لرزش عجیبی تمام وجود دختر ضعیف و زیبا رو گرفته بود انگار شب و تاریکی…
بیشتر بخوانید » -
رمان عمارت آقا سلیم
رمان عمارت آقا سلیم به قلم دیدار ژانر رمان : عاشقانه،هیجانی تعداد صفحات : 700 خلاصه رمان: صدای عاقد داخل…
بیشتر بخوانید »