رمان, رمان سریالی

قسمت دوم عمارت آقا سلیم

قسمت دوم رمان عمارت آقا سلیم

با نگاه مهربونی بهش گفتم:
– میترسی از من؟
نفسش رو تو سینه حبس کرد و سرش رو به نشونه ی تایید تکون داد و بعد خودش رو جمع کرد.
آروم صورتش رو نوازش کردم و گفتم:
– من بهت کاری ندارم برو لباستو عوض کن و بخواب
با لکنت گفت:
– آ… خه مادرم گفته….
دستم رو روی بینیم گذاشتم که ساکت بشه و حرفی در مورد شب اول عروسی نزنه:
– من میرم بیرون تا راحت لباستو عوض کنی
از اتاق بیرون رفتم که مادرش جلو اومد:
– اتفاقی افتاده آقا سلیم؟ چیزی لازم ندارین؟
– نه دستتون درد نکنه
انگاری از درون خودخوری می‌کرد و دلش می‌خواست تو اتاق سرک بکشه، پرسید:
– ساحل خوبه؟
– چرا باید بد باشه؟
حرفی نزد و رفت.. یه ربع بعد وارد اتاق شدم.
با دیدن ساحل و اون حالتی روسری بسته بود، خندم گرفت و گفتم:
– چرا انقدر محکم روسریتو بستی؟
یه لبخند آرومی زد و پتو رو تا بالای سرش برد.
منم بالشم رو برداشتم و با فاصله ازش دراز کشیدم.
دل تو دلم نبود، نمیتونستم اذیت شدنش رو ببینم.
حواسم رو دادم بهش، دیدم تو اون هوای گرم عین بید میلرزید. بالای سرش رفتم که از ترس تکونی خورد:
– چرا میلرزی؟
با صدای آرومی گفت:
– نه!!! نمیلرزم
– من دارم میبینمت… میخوای نخوابی؟
بهم پشت کرد و گفت:
– خوابم میاد!
خندیدم و گفتم:
– باشه بخواب.. ولی نبینم میلرزی
بلند شد و نشست و چشمهاش رو بهم دوخت و گفت:
– مامان میگفت شوهرم یه مرد چاق و سیبیل کلفته که پیرم هست موهاشو رنگ میکنه
از داخل پارچ براش یه لیوان آب ریختم و سمتش گرفتم:
– دروغ نگفته…
– دروغ نگفته؟ ولی شما که چاق و پیر نیستین؟
– یه سری چیزا هست که تو نمیدونی حالا فرصت زیاده برات توضیح میدم
لباشو مچاله کرد و با چشمهای عسلیش به لبام چشم دوخت و من مجبور شدم بهش توضیح بدم:
– من تو رو به جای اون آقا از بابات خواستم
– یعنی منو خریدین؟
– نه میشه بعدا برات توضیح بدم؟
نگاه معصومانه ای که داشت منو وادار به خنده می‌کرد معلوم بود از اون دخترای زبر و زرنگ و خیلی کنجکاوه..وقتی که دید جواب سوالش رو نمیدم دوباره رفت زیر پتو و بعد از ساعتی دیدم به خواب عمیقی فرو رفته.
تا صبح پلک روی هم نذاشتم و تمام حواسم به ساحل بود.
صبح زود، کمی چشمام گرم شده بود که با صدای ضربه ی در بیرون رفتم.
مادر ساحل با سینی صبحانه پشت در بود. و بازم سوال شب قبل رو تکرار کرد:
– ساحل خوبه؟
خیلی جدی گفتم:
– چرا نگرانین ساحل عالیه نگران نباشین.. هیچ اتفاقی بین ما نیفتاده..

پیج اینستاگرام

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *