تخفیف!

رمان عمارت آقا سلیم

قیمت اصلی 80.000 تومان بود.قیمت فعلی 69.000 تومان است.

روایتی اجتماعی و عاشقانه که به دل روستاهای دورافتاده و زندگی‌های فراموش‌شده می‌زند.
سلیم، پسری مذهبی و مهربان، سال‌هاست برای خدمت و کمک به محرومان به این روستاها می‌رود. اما روزی با صحنه‌ای تلخ روبه‌رو می‌شود: می‌خواهند دختری کم‌سن و سال را به عقد پیرمردی خرفت درآورند. سلیم نمی‌تواند سکوت کند؛ مانع می‌شود و دختر را نجات می‌دهد.
او را به عمارتی می‌برد که پناهگاه دختران بی‌سرپناه است؛ جایی امن برای رهایی از تقدیرهای تلخ. اما همان دختر، با سادگی و نگاه معصومش، دل سلیم را می‌رباید و قصه‌ای تازه آغاز می‌شود…

رمان عمارت آقا سلیم نوشته مرضیه احسانیان، ترکیبی از عشق، هیجان و چالش‌های زندگی است. داستان حول زندگی شیرین، دختر جوانی که پس از مشکلات خانواده و زندانی شدن برادرش مسئولیت‌های سنگینی بر دوش دارد، می‌چرخد. در مسیر زندگی او ملاقات‌های غیرمنتظره‌ای با شخصیت‌های ثروتمند و جذاب شکل می‌گیرد که نه تنها زندگی او را دستخوش تغییر می‌کند، بلکه چالش‌های تازه‌ای نیز به همراه دارد. روایت رمان با حس واقعی و صحنه‌پردازی دقیق، خواننده را از ابتدا تا انتها درگیر می‌کند و تجربه‌ای جذاب و فراموش‌نشدنی خلق می‌کند.

عنوان کتاب عمارت آقا سلیم
نویسنده مرضیه احسانیان
ژانر عاشقانه – هیجانی
نوع محصول رمان صوتی و دانلودی
فرمت فایل MP3 / PDF
تعداد صفحات نامشخص
زبان فارسی
سطح مخاطب جوانان و بزرگسالان
قابلیت‌ها دانلود فوری، پخش آنلاین، تجربه صوتی جذاب

چکیده ای از کتاب

از وقتی داداشم افتاده بود زندان، من بودم که باید خرج مادرم و دختر رضا، برادرم رو درمی‌آوردم..کلی هم طلبکار داشت که رضایت نمیدادن.
حرفهای مامانم توی گوشم تکرار میشد که مدام تو گوش رضا میخوند دست از بلند پروازی هاش برداره ولی اون رویای پولدار شدن زمین‌گیرش کرد و حالا توی زندان روز به روز موهاش سفیدتر میشد..
سرمو رو به آسمون گرفتم و گفتم :
_آخه اوس کریم تا کی باید زجر بکشم… کم آوردم به امام‌رضا… کاش یه نگاهی به ماهم بکنی
صدای همهمه ی رستوران بیشتر شد و زری اومد تو نماز خونه و گفت :
_شیرین.. شیرین؟؟ بیا ببین یه پسره با لندکروز اومده
چشمام رو بستم و تو دلم گفتم خب من چکار کنم دیدن لندکروز یارو به چه درد من می‌خورد؟؟
سرم رو به دیوار تکیه دادم و یهو از خستگی خوابم برد
چند دقیقه ای گذشت که دیدم یه نفر محکم میزنی به شونه هام.. چشمام رو باز کردم و گفتم :
_چی میگی زری؟
با یه ترسی نگاهم میکرد و گفت :
_این یارو لندکروزیه دنبال آشپز میگرده.. آقا مصیب هم گیر داده بیدارت کنم تا جوابش رو خودت بدی….شیرین فکر کنم کارت ساخته ست تو غذاش لابد چیزی دیده… میگن موش تو کاسه آدم وسواس میفته حالا نگران نباش یه…..
_زری چرا یه ریز حرف میزنی پاشو بریم ببینم چی شده؟
ترسیده بودم خدا میدونست این مصیب با اون اخلاقش چی به سرم می‌آورد.
بیرون رفتم و توی اون جمعیت اون آقای لندکروز سوار با کت و شلوار شیکش پیدا کردم، خیلی رسمی نشسته بود و معلوم بود منتظر منه…
مصیب یه نگاهی بهم انداخت. از اون نگاه پر خشمش کلی حرف میشد برداشت کرد… محلش ندادم و صاف وایستادم و بی توجه به مصیب رفتم جلوی اون آقای خوشتیپ:
_آشپز اینجا منم امرتون؟؟؟؟
از جاش بلند شد و به صندلی اشاره کرد و از من خواست بشینم.
همه ی پرسنل رستوران به من نگاه میکردن که مصیب با یه تشر عذرشون رو خواست.
به اون آقا که معلوم بود خیلی محترمه نگاه کردم و گفتم :
_آقا لطفا میشه بگین کارتون چیه؟ من باید برم
یه قاشق از غذا خورد و گفت :
_وقتی که بچه بودم مادرم مرد و با مادربزرگم زندگی میکردم و نوجوون بودم مادربزرگمم مرد… از بعد مرگش برای منو خانواده م، چشیدن طعم قورمه سبزی هاش یه حسرت بود ولی حالا امروز، این روز بارونی یه نشونه بود تا دوباره اون طعم خوشمزه بیاد لای دندونم… ازتون ممنونم
نفس راحتی کشیدم و لبخند گوشه ی لبم اومد. کلی حس خوب گرفته بودم.
مصیب جلو اومد و شروع کرد به تحقیر من:
_آقا شرمنده… همین روزها این دختر رو میفرستم پی کارش تا دفعه ی بعد….
اون مردی که خیلی با شخصیت بود بی توجه به مصیب کارتش رو از داخل جیبش بیرون آورد و سمتم گرفت و گفت :
_شکیبا هستم روزبه شکیبا
با تعجب به کارت نگاهی کردم و گفتم :
_ممنونم.. ولی کارت برای چی؟
_من تو یه عمارت زندگی میکنم که خیلی برو بیا داره میخوام آشپز عمارتم بشی..اگه تو بخوای صاحبکارت رو راضی میکنم.
گوشه ی لبم رو گزیدم و کمی فکر کردم و بعد کارت رو ازش گرفتم و گفتم :
_از کی باید شروع کنم
_هر موقع که میتونی

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “رمان عمارت آقا سلیم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا