بلاگ
قسمت بیست و هفتم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت بیست و ششم سرگذشت مارال
چیزی نگفتم و هنوز از احمد خجالت میکشیدم.
بعد خوردن صبحانه آماده شدم و همراه احمد به آ...
قسمت بیست و ششم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت بیست و پنجم سرگذشت مارال
روزها میگذشت.
احمد معمولا ناهار نمیومد و کار رو بهونه میکرد اماشبها با هم غذا میخ...
قسمت بیست و پنجم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت بیست و چهارم سرگذشت مارال
چشمامو بستم و سعی کردم آروم بشم، اما هیچ آرامشی نبود.
بدنم سرد و خسته بود، انگار همه ...
قسمت بیست و چهارم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت بیست و سوم سرگذشت مارال
چیزی نگفتم. فقط نگاهش نکردم.
یهدفعه مچ دستم رو گرفت:
_دارم باهات حرف میزنم!
در...
قسمت بیست و سوم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت بیست و دوم سرگذشت مارال
هیچی نگفتم.
چند ثانیه بهم خیره نگاه کرد و بعد آرومتر، اما جدی گفت:
_اینجا دیگه ا...
قسمت بیست و دوم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت بیست و یکم سرگذشت مارال
نفس توی سینهم گیر کرده بود.
دستم هنوز روی دستگیره بود، اما انگار جون نداشتم فشارش بد...
معرفی کتاب ملت عشق
معرفی کتاب ملت عشق فرصتی است برای ورود به جهانی که در آن عشق، عرفان و تحول درونی به هم گره میخورند. این رمان عاشقانه و صوفیانه، نوشته...
قسمت بیست و یکم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت بیستم سرگذشت مارال
هیچکس چیزی نگفت.
فقط صدای قاشق احمد بود که به بشقاب میخورد.
من هنوز لقمهای که توی دهانم گذ...
معرفی کتاب کیمیاگر
معرفی کتاب کیمیاگر فقط شرح داستان یک چوپان جوان نیست؛ بلکه ورود به جهانی است که در آن رؤیا، سرنوشت، جستجوی معنا و خودشناسی در هم تنیده ...
قسمت بیستم سرگذشت مارال
بیشتر بخوانید: قسمت نوزدهم سرگذشت مارال
بعد از عقد و لمس دستهای احمد عاقد چند برگه جلوی من آورد و بدون خوندن هیچ کلمه ای امضا کردم.
...